تبليغاتX
دل دردهای 2
دل‌تنگی عین آتش زیر خاکستر است.
گاهی می‌شود فکر می‌کنی تمام شده، اما یک دفعه همه‌ات را آتش می‌زند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 14:13 توسط مجید احمدی |

 اين مطلب را يكي از دوستام برام ايميل كرده بود. تا آخرش را بخونيد خيلي باحاله

يکي از چيزهايي که اين طرفها به وفور يافت مي شود، بچههاي کم سن و سالي هستند که به ظاهر ايراني اند، اما هيچ شباهتي به ايران و ايراني ندارند. بسياري از آنها حتي زبان فارسي را هم بلد نيستند و برخي از آنان که مي توانند دست و پا شکسته منظورشان را برسانند، چيز زيادي از ايران نمي دانند.

  چند وقت پيش به همراه دوستي که خيلي براي مترقي نشان دادن سيماي جمهوري اسلامي احساس وظيفه ميکند، منزل يکي از دوستان بوديم که يک فرزند 16 ساله داشت با همان تفاسيري که ذکر شد.  گويا اين هموطن 16 ساله به ديدن يکي از مسابقات ورزشي رفته بود که بانوان ايراني هم در آن شرکت داشتند. نوع پوشش بانوان ايراني سوالاتي را در ذهن اين هموطن 16 ساله و ديگر دوستان وي ايجاد کرده بود که وي را بر آن داشت تا آن سوالات را با يک ايران شناس متبحر!! در ميان بگذارد.
از آنجايي که بنده اعتقاد دارم ملاقه فرو کردن در بعضي چيزها اصلا خوب نيست و باعث مي شود تا بوي بد آن به مشام همه برسد، سعي کردم تا موضوع بحث را عوض کنم اما اين دوست ما با ناديده گرفتن توصيه هاي ايمني و به قصد تنوير افکار عمومي، به جنگ نوجوان 16 ساله اي رفت که با سوالات ساده و بي آلايش خود به ما فهماند که بايدها و نبايدهاي امروز ايران از چنان منطق بيپشتوانه اي برخوردارند که حتي از قانع کردن يک نوجوان 16 سالهء سوئدي هم ناتوان است. توجه شما را به اين سوال و جواب جلب ميکنم:
 
 
- ميگم خانوماي ايراني تو ايران هم مجبورن با همين لباسا ورزش کنن يا فقط وقتي که از ايران ميان بيرون بايد اينا رو بپوشن.
 
نه-  تو ايران مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن.
 
- يعني اگه شما اونا رو بدون اين لباسا ببينين اشکال نداره؟
 
- من اين رو گفتم؟
 
- آره ديگه، خودت گفتي تو ايران مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن.
 
- اونا مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن واسه اينکه آقايون اصلا نمي تونن ورزش کردن خانوما رو ببينن، چون ديدن ورزش اونا با اين لباسا هم اشکال داره.
 
- ولي اينجا که اشکال نداره.
 
- خب، اونجا داره.
 
- چرا؟
 
- چون ما مي خواهيم خانومهامون در مسابقات جهاني شرکت کنن، ما که نمي تونيم به اينا بگيم آقايون نگاه نکنن ولي تو کشور خودمون ميتونيم بگيم.
 
- اينکه آقايون ورزش خانوما رو ببينن، اشکالش واسه خانوماست يا آقايون؟
 
- واسه هر دو.
 
- اگه واسه خانوما هم اشکال داره، پس چرا خانوما ميان اينجا تا آقايون خارجي نگاشون کنن؟
 
- واسه اينکه اشکالش اين قدر نيست که ما خانومهامون رو از مسابقات جهاني محروم کنيم.
 
- اشکالش چقدره؟
 
- نمي دونم .

- پس فقط آقايون ايراني نبايد ورزش کردن خانوماي ايراني رو ببينن؟
 
- احتمالا.

- ولي اينجا آقايون ايراني ميان ورزش خانوماي ايراني رو مي‌‌بينن.
 
- کيا؟
 
- ورزشکاران مرد ايراني و اعضاي سفارت.
 
- خب اينا ميان تا تيم بانوان رو تشويق کنن.
 
- مگه تو ايران آقايون واسه چه کاري ميرن ورزشگاه؟
 
- خب اونجا به اندازهء کافي خانم هست که تشويق کنن.
 
- يعني اگه خانم ها براي تشويق به اندازهء کافي نبودن، آقايون مي تونن برن تشويق کنن؟
 
- نه.
 
- يعني فقط آقايون ايراني که تو ايران زندگي مي کنن نمي تونن برن ورزش خانومهاي ايراني رو ببينن؟
 
- ولش کن بابا. راستي مي خواهي چي کاره بشي؟
 
 اما از آنجايي که اين هموطن 16 ساله دوست ما را با سفير ايران عوضي گرفته بود، اصلا ول کن معامله نبود.
 
 - ميشه بگي اشکاله ديدن ورزش خانوما چيه؟
 
مش- کل شرعي داره.
 
- شرعي يعني چي؟
 
- شرعي يعني ديني.
 
- چرا؟
 
- ببين عزيزم، شايد تو اين کشور اين چيزا عادي باشه اما تو ايران عادي نيست. به همين خاطر ممکنه آقايون با ديدن اين چيزا به مشکل بيافتن.
 
- چه مشکلي؟
 
- ممکنه به گناه بيافتن.
 
- يعني شما هم ممکنه با ديدن مامان من به گناه بيافتي؟
 
- مگه مامان تو ورزشکاره؟
 
- آره.
 
- جدي؟ نه خب.منظورم اونا بود.
 
- اونا کي هستن؟
 
- اونايي که اين قانون رو گذاشتن منظورشون اين بوده که ممکنه بعضي از مردا به گناه بيافتن نه همه شون.
 
- تو کشور شما واسه اينکه بعضي از مردا به گناه نيافتن، جلوي همهء مردا رو مي گيرن؟
 
- آره.
 
- خب ديدن ورزش خانوما از تلوزيون که بيشتر ميتونه آقايون رو به گناه بندازه، چون تلوزيون تصوير بسته تري نشون ميده.
 
- من گفتم که ورزش خانوما از تلوزيون پخش ميشه؟
 
- مگه نميشه؟
 
- نه.
 
- پس اون خانومي که نميتونه بره ورزشگاه چه جوري ورزش خانوما رو ميبينه؟
 
- احتمالا نمي بينه.
 
- اين جوري که هيچ تبليغي براي ورزش خانوما نمي شه و بتدريج خانوماي کشور علاقه مندي خودشون رو به ورزش از دست ميدن.
 
- نه بابا، اين طورا هم نيست.
 
- من اگه جاي خانومهاي کشورتون بودم در اعتراض به اين مسأله ديدن مسابقات ورزشي آقايون رو تحريم مي کردم.
 
- کي به تو گفته که خانوما مي تونن برن ورزش کردن آقايون رو ببينن؟
 
- مگه نمي تونن؟
 
- نه.
 
- چرا؟
 
- چون اون هم مشکل شرعي داره.
 
- يعني تلوزيون شما اصلا ورزش رو پخش نمي کنه؟
 
- چرا ورزش آقايون رو پخش مي کنه.
 
- اين که خانومها ورزش آقايون رو از تلوزيون ببينن که بدتره.
 
- چرا؟
 
- وقتي که من به استاديوم ميرم با خودم يک دوربين هم ميبرم چون از اون بالا چيزي پيدا نيست ولي از تلوزيون همه چيز پيدا است.
 
- خب، آره .... راستي بابات کجاست؟
 
- اگه خانومها نبايد ورزش کردن آقايون رو ببينن، پس چرا خانومهاي ورزشکار شما وقتي ميان اينجا، ورزش کردن آقايون رو ميبينن.
 
- ببين! يه چيزايي هست که شايد خودش بد نباشه ولي اشاعهء اون اشکال داره.
 
- اشاعه يعني چي؟
 
- اشاعه يعني ترويج و همگاني کردن اون.
 
- يعني اگه همه بيان و ورزش رو ببينن خوب نيست؟ من قبلا فکر ميکردم که دولتها کلي پول خرج ميکنن تا همه بيان سراغ ورزش.
 
- نه! ترويج بي بند و باري اشکال داره.
 
- مگه ديدن ورزش بي بند و باريه.

- ببين! اين حرفا واسه اينه که تو دليل حجاب رو نفهميدي. ما اعتقاد داريم که حجاب يک محدوديت نيست بلکه مصونيت هست.
 
- معني اين جمله که الان گفتي چيه؟
 
- يعني اينکه من غلط بکنم ديگه بيام خونهء شما.

+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 9:59 توسط مجید احمدی |

 خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !

مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند !

در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!

 کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !

تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !

 خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!!

مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر … !!!

اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم !

 ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی !

اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !

و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!!

آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!

در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !

 خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند !

در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است !

خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!!

اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان !

 

خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی !

آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود !

ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم ! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند !

 آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !

خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست !

خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و

هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!!

ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای

نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!!

البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا !

 آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است !

 آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند،

در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد !

خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را !

 ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست !

ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!!

و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !

 آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،

در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند !

آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ،

نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها !

ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم !فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،

ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد !

در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !

 آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،

ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود !

ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ،

تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر !

اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !

 ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است !

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 11:50 توسط مجید احمدی |

صورت جلسه ارزیابی کیفیت آب های معدنی انجام گرفته از 21 آب معدنی  9 تا فقط مورد تایید قرار گرفتن بقیه مورد تایید قرار نگرفتن که از میان تایید نشده ها اسم 2 تا از آب معدنی مشهور هم که از قدیم بوده و شهرت خاصی داره هم گفته شده : کوهرنگ و دماوند

یعنی این همه سال پول دادیم آب مثلا معدنی بخوریم فـــــــــــــــــرت (یاد یکی از دوستام افتادم که درز این مواقع یکی از انگشت های خود را بالا می آورد و نشان میدهد گو اینکه این دفعه باید این انگشت را به خودمون نشون بیدیم)

در اين راستا آب معدنی شرکت صهيونيستی نستله  از اتهامات وارده مبرا شد (با عطف به روايت قدسی ميزان حال فعلی افراده و اينکه صهيونيستها قبلا فلسطينيها رو ميکشتند و الان نميکشند پس آب معدنيش قبلا ميخوردی اشکال داشت ولی الان بخوری اشکال نداره )

 اون اوبامای سیاه سوخته که من واقعا ازش بدم میاد به مردم زاهدان تسلیت گفت اما از پیام تسلیت احمدی نژاد «عدالت محور!» به هم میهنان بلوچمان خبری نیست. خدایا شکرت ای بابا عجب وضعیه.....

طرف میاد تو رسانه ی ملی می گه آره من از دست FBI فرار کردم مجری بهش می گه جدا ؟ چطوری؟ می شه یه مقدار توضیح بدین؟ در جواب شهرام جان می گه : نه پیچیدس وقت برنامه کفاف نمی ده ؟ جدا یاد 1 سریالی افتادم به نام 24 که خدایی می تونه 2 تا سیزن بسازه در مورد این جریان تا ما هم از خماری دربیاییم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 17:35 توسط مجید احمدی |

باسمه تعالي

با درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای ولایت و آرزوی پیروزی اسلام بر کفر و از بین رفتن سران فتنه و طلحه و زبیر و بد حجابها و دیگر عناصر ضدانقلاب نامه عاشقانه خودم را آغاز میکنم.

 

خواهر بسیجی فاطی خانوم!

سلام علیکم و رحمت الله!

 

الان که این نامه را برای تو می نویسم حلقه های اشک از گوشه های چشمانم سرازیر شده و از دوری و فراق تو قسمتهایی از بدنم به یادت متورم گردیده است. امیدوارم خدا توفیق دهد بار دیگر در جوار شما قرار بگیرم و روی زیبای شما را از روی چادرببینم و شاید هم اگر خدا خواست یک بشگونی ازت بگیرم و با هم به نماز جمعه برویم  و شب هم یک جایی را پیدا کنیم و با کسب اجازه از مقام شامخ ولایت با هم اسلام را پیاده نماییم. میدانم تو هم همین احساس را داری ولی رویت نمیشود آنرا بیان کنی. ولی من همانطور که آقا فرمودند خواص مواضع خود را صریح و روشن بیان کنند و بصیرت داشته باشید این کار را کردم.

عزیزم!

یادت می آید ما چگونه با هم آشنا شدیم؟ الان یکسال از آن واقعه می گذرد. آنروز برای سرکوب فتنه از شهرستانها به تهران آمده بودیم  و همه برادرها و خواهرها برای گرفتن کیک و ساندیس هجوم آورده بودند و همدیگر را هل میدادند. من عقب یک وانت بار ایستاده بودم و داشتم ساندیس ها را بین برادران و خواهران ارزشی توزیع میکردم. یک وقت چشمم توی آن همه جمعیت به روی زیبای شما افتاد که داشتی داد میزدی: « اینقدر هل ندهید. دارم خفه میشم...برای سلامتی آقا صلوات!» که من بهت چشمک زدم و ازت خواستم بروی و جلوی وانت بار بنشینی و منتظر من شوی.

من هم از شدت هیجان و عجله نفهمیدم چگونه آن همه کارتن های ساندیس را  بین برادرها و خواهرها تقسیم کردم. فقط یادم می آید کارتن ها را پرت کردم توی جوب خیابان و آنها حمله کردند وسط جوب و از سر و کله هم بالا میرفتند. البته یک کارتن را برای خودمان کنار گذاشتم و بعد آمدم جلو و با هم رفتیم زیر زمین مسجد محله و آنجا نشستیم و همه ساندیس ها را خوردیم و حالت عرفانی پیدا کردیم.

فاطی کماندوی عزیزم!

خیلی دلم برایت تنگ شده و میترسم همین روزها یک کاری دست خودم بدهم. کنترل اعصابم را از دست داده ام. هر وقت توی خیابون ساندیس می بینم یاد تو می افتم. هر وقت وانت آبی رنگ نیسانی را توی خیابان می بینم بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر میشود و فوری میروم و به راننده آن گیر میدهم. اصلا دست خودم نیست دیگر. همش بخاطر این است که تو را دوست دارم و حاضرم جان ناقابل خودم را برایت عملیات انتحاری کنم.

عزیزشیرین تر از جانم!

آرزوی من این است که یکبار اسم مان در قرعه کشی صندوق قرض الحسنه مسجد محله بیرون بیاید و جایزه سفر زیارتی به عتبات عالیات نصیب ما دو نفر شود. بخاطر همین هرروز صد رکعت نماز حاجت میخوانم تا اسم هر دو نفرمان در قرعه کشی ماه آینده دربیاید. البته به شرطی که تا آن زمان شناسنامه ام پیدا شود تا بتوانم بروم در آنجا یک حساب پس اندازی را باز نمایم.

آخه شناسنامه ام را از آن روز انتخابات که به پایگاه بسیج داده بودیم تا برایمان در چند حوزه رای بدهند گم شده و هربار که مراجعه میکنم میگویند کارهای اداری اش تمام شده و فقط یک امضایش مانده که مسولش رفته غزه و آنجا اسیر صهیونیسم شده و تا او نیاید هیچ کس حق امضا ندارد. ایشالله که هرچه زودتر آقا ظهور کند و کلک این صهیونیسم را بکند تا شناسنامه ما هم به دستمان برسد                               

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 11:37 توسط مجید احمدی |

انقدر هوا گرم هست که نمیشه نفس کشید ...!!!

... انقدر گرم شده که کولر خونه من هم دیگه فایده نداره دهنم

برق رو هم مجانی نکردن از کولر گازی لذت ببریم آخه لذتمون همون چند ساعته آخر ماه بشه باید غصه بخوریم

 نمی دونم چرا وقتی خبر "مجازات متهم های کهریزک " رو روی روزنامه ی همشهری خوندم حس بدی بهم دست داد .!

بله متهم شدن بعد از 1 سال ... متاسفانه .

توی این مملکت همه چی برعکس هست چطور اغتشاش گر ها رو 2 روزه می گیرن و ولی این از خدا بی خبر ها که آدم کشتن رو کاری نداشتن در ضمن من مطمئن هستم پدر یکی از این 3 نفر که کشته شدن در کله گنده بودن وگرنه خم به ابرو نمی اوردن ...!

بیا میگن بلاگــــــــــــفا یا یلـــاگ فارسـی هم به بخش کاملا دولتی (ســـپاه پاســـــــــــداران ) واگذار شد

تسلیــت عـرض می نمایم خدمت تمامی بلاگ داران محترم مراسم تشیع و دفن از همین بلاگ اطلاع رسانی می شود.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 19:2 توسط مجید احمدی |

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت ازخودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کردکه راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند واعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا درسراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سوادآموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشورهمسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض  و مخالفت با اینقوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن همممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگرقرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بندگوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست.و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ ک و ن مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. درکوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی

مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می انداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری وکاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش

در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده  و همگان را گوزو کرده اند

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 16:27 توسط مجید احمدی |

سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قرائت سوره بقره) اخبار امشب را به سمع و نظرتان میرسانیم.

        * قیمت هر سکه طلا امروز دربازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

        ایران خودرو: هفتادو نهمین مدل پژو با نام پژو ایکس دی اماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول انتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز ان هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است

        * با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز ف ی * ل * ت ر نشده اند به سه عدد رسید.

        * دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 93% به 92.5 درصد برساند.

        * یکهزار و شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود .

 

        * به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

        * یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد.

        وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد

        * نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

        * شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد

        * به علت برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .

        * قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون میتوانستند یک اتومبیل بخرند.

        * روسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

        * امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد.

        70 در صد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

        * از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

        * نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

        * مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

        *شرکت ایرباس طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده.

    *دولت اعلام كرد ماليات بر تنفس امسال نسبت به سال گذشته افزايش قابل توجهي نخواهد داشت

    *نيروي انتظامي تنها فروشگاه عرضه محصولات فرهنگي در كشور را به جرم عرضه كارتون تام وجري پلمپ كرد.

     *به ميمنت كبيسه بودن امسال تعداد روزهاي عزاداري با يك روز افزايش به 351 روز رسيد.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 16:44 توسط مجید احمدی |

                                            آیت الله طالقانی اولین امام جمعه تهران:

 

حتی برای زن های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی…ما نمی گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمیگوید…زنان عضو فعال اجتماع ما هستند…اسلام و قرآن و مراجع دین میخواهند شخصیت زن حفظ شود.. هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟…کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است.

 

كیهان ۲۰ اسفند ۱۳۵۷

 

                                                    و اما ........ سالها بعد......

 

حجت الاسلام حسنی امام جمعه اورمیه:

 

  ... حسنی در نماز جمعه اورمیه زنان را به سه دسته تقسیم کرد. او گفت گروه اول زنانی بی حجاب هستند که مانند اتوبوسند یعنی هرکس می تواند سوار آنها بشود.. دسته دوم زنانی که حجاب بدون چادر دارند و معمولا مانتو به تن می کنند و روسری دارند. آنها مثل تاکسی هستندکه فقط افراد مشخصی را سوار می کنند و بالاخره زن هایی مانند زن امثال بنده که مثل الاغند که فقط یک نفر می تواند از آنها سواری بگیرد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 15:56 توسط مجید احمدی |

من اگه خدا بودم، اینترنت رو قطع می‌کردم مردم یه ذره زند‌گی کنند.

من اگه خدا بودم ده نمکی رو کمی ملیح تر می آفریدم.

من اگه خدا بودم زیر بغل آدما مو نمی‌کاشتم.

من اگه خدا بودم هم،عاشق " تو" می شدم. اینجوری هم خانوما دوباره دوستم داشتن، هم آقایون!!!!!

( کف و سوت ملت... )

من اگه خدا بودم تو دهن این دولت می‏زدم!

من اگه خدا بودم پیامبر نمی‏فرستادم، مرد بودم، خودم می‏اومدم پایین!

من اگه خدا بودم مامانم و میبردم مکه.

اگه من خدا بودم ، به ابراهیم میگفتم به جای این که خونه ام رو تو صحرای عربستان بسازه ، بره یه جایی تو سواحل هاوایی بسازه.

من اگه خدا بودم يك كمي مهربونتر بودم!

من اگه خدا بودم، زمستونا ان‌قدر گدا نبودم.

من اگه خدا بودم سر یه سیب اینقدر ... بازی در نمیاوردم!

من اگه خدا بودم سیگار رو عامل اصلی سرطان قرار نمی دادم.

من اگه خدا بودم، یعنی زندگی‌ای داشتیدا، زندگی.

من اگه خدا بودم وقتش و بیشتر میکردم             

من اگه خدا بودم دعاهای ملت رو "Mark all as read" میکردم.

من اگه خدا بودم حتما یه جایی، تو یه آیه ای، سوره ای، چیزی ، میگفتم قبل از آفرینش ِ آدمیزاد داشتم چه کار میکردم.

من اگه خدا بودم به موسی میگفتم بزنه دهن چوپانه رو سرویس کنه ، آخه این چه طرز حرف زدن با ساحت مقدس ماست؟

من اگه خدا بودم به جاي آدرس خانه هنرمندان، آدرس شوراي نگهبان رو ميدادم دست عزرائيل!

من اگه خدا بودم یادم نمی رفت که خودم گفتم"ان مع العسری یسری"

من اگه خدا بودم دستور می دادم ملائک هر روز جلوم اسپانیایی برقصن

من اگه خدا بودم، تأکیدم به «عاشقی» بود، نه ترس و تقوا.

من اگه خدا بودم جهنم رو خراب مي‌كردم، مي‌دادم سر بهشت، اينجوري ديگه مردم براي رفتن به بهشت اينقدر جرم و جنايت نمي‌كردن!

من اگه خدا بودم برای تماس با من لازم نبود عربی حرف بزنید.

من اگه خدا بودم کار به اینجاها نمیکشید

من اگه خدا بودم یه تجدیدنظری توی آفرینش شیربرنج و شریعتمداری می کردم!!

 من اگه خدا بودم،حداقل به‌م بر مي‌خورد.

من اگه خدا بودم،همچین چوب تو ...ــتون میکردم که بفهمین نمیتونین جای من باشین !

من اگه خدا بودم ، بازم می شِستم یه گوشه ی دنج ، موهای تو رو شونه می کردم

من اگه خدا بودم به هیچکدومتون نمی گفتم یه وقت تابلو نشه.

من اگه خدا بودم کتاب نمی‏فرستادم، فیلمش‏و می‏ذاشتم رو YouTube.

من اگه خدا بودم یه بار RESET می کردم؛ زندگیِ خیلیا هَنگ کرده...

من اگه خدا بودم به جای فرستادن 124 هزارتا پیامبر یه اکانت توئیتر می ساختم

من اگه خدا بودم، همتونو خدا میکردم. به خدا.

من اگه خدا بودم، اوضاع هیچ فرقی نمیکرد!

باز هم یکی مثلِ تو میشد دلیلِ گریه‌هایِ یکی مثلِ من.

من اگه خدا بودم اصحاب کهف رو الان بیدار می‌کردم تا از دیدن این همه پیشرفت بشر گوزپیچ شن! (Error! Filename not specified.)

من اگه خدا بودم، یک‌شنبه‌ها؛ از صبح تا ظهر در عرشِ کبریایی بساطِ شهیار قنبری و فرهاد بود. ظهر تا شب ابی و محسن نامجو. شب هم صدای احمدشاملو و خسروشکیبایی.

من اگه خدا بودم کتاب نمی فرستادم،جزوه می گفتم بنویسید.

من اگه خدا بودم سریعا یه تکذیبیه بابت خلقت علم الهدی صادر می کردم

من اگه خدا بودم، اصلا رازدار نبودم، يه آبرويي از بنده‌هام مي‌بردم كه نگو و نپرس!

من اگه خدا بودم با احساسات آدمها انقدر بازی نمیکردم...

من اگه خدا بودم یه الگوریتم ساده1-6-3 واسه عزرائیل می نوشتم که به ازای مرگ هر هنرمند جون 6 تا آخوند و 3 تا سیاست مدار رو هم بگیره

من اگه خدا بودم، به نظر شیطان (به عنوان یکی از فرشته های خوبم) احترام میذاشتم.

من اگه خدا بودم بازم باید سانتافه می‌داشتم تا بگی بعله؟

من اگه خدا بودم همون سیستم قدیمی چندخدایی رو دوباره راه می انداختم.اونوقت اینجوری مجبور نبودم یه نفری همه ی مسئولیت رو قبول کنم!

من اگه خدا بودم ، امر میکردم به نوح که:

"ای نوح! همانا لازم نیست از سوسک و موش و خرچسانه نیز جفت‌هایی در کشتی قرار دهی ، مگر نمیدانی ما چندشمان میشود از این جک و جونور‌ها....هان؟"

من اگه خدا بودم این سوال که پدر و مادرم کی ان ، فکرمو خیلی مشغول میکرد.

من اگه خدا بودم هیچ لوبیای بااحتیاط‌خوابونده‌شده‌لای‌دستمال‌‌‌های‌خیس‌ ای بدون جوونه نمی‌موند، به خاطر نگاه امیدوار بچه‌های‌‌ پشت لیوان.

من اگه خدا بودم این پیرمرده الان تو سطل آشغال دنبال یه تیکه نون نمیگشت..

من اگه خدا بودم تکلیف رو معلوم میکردم این همه بلوا سر گندم بود یا سیب...

من اگه خدا بودم بسم بود این همه آدم...

منم اگه خدا بودم، اين آدرس ايميلم بود:

god@gmail.com

ديگه احتياجي به چاه جمكران و اينا هم نبود!

من اگه خدا بودم تو دهن همه تون فلفل میریختم خاله زنک/دایی مردک ها

من اگه خدا بودم ايران رو تو اروپا مي‌آفريدم، حوالي اسپانيا و ايتاليا!

 من اگه خدا بودم اینقدر با شیطون سر آدم ها شرط بندی نمی کردم که همش ببازم!

من اگه خدا بودم یه مدیر برنامه و دو-سه تا مشاور استخدام میکردم.

من اگه خدا بودم یه مدیر برنامه و دو-سه تا مشاور استخدام میکردم.

من اگه خدا بودم، سالها پیش خودمو بازنشست میکردم.

من اگه خدا بودم ، ان دماغ رو یه جای در دسترس تر می ذاشتم که تو دستت رو تا بصل النحاع نکنی تو دماغت.

من اگه خدا بودم تو اسم انتخاب کردن برای فرشته هام یه ذره دقت و سلیقه به خرج میدادم.

من اگر خدا بودم تو کتابم به چشم‌هات قسم می‌خوردم.

من اگه خدا بودم ماهی یه میلیون و پونصد به هر کدوم از بنده هام میدادم، همینجوری، برن حال کنن.

من اگه خدا بودم جای این قیلترچی ها گاو می آفریدم بلکه مفید باشند

من اگه خدا بودم خیلی شکر میکردم که خدام..

آخه بنده ها خیلی بدبختن..

من اگه خدا بودم سرمو می ذاشتم پایین می مردم با این وضعیتی که به وجود آوردم

من اگه خدا بودم، اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم !

من اگه خدا بودم نیمه گمشده هیچ کسی گمشده نبود..!

من اگر خدا بودم هیچ کس رو مثل خودم تنها نمی‌ذاشتم!

من اگه خدا بودم ؛ اول یاد میگرفتم گ و پ و چ و ژ را تلفظ کنم ، بعد کتاب میدادم بیرون !

من اگه خدا بودم، وقتی می‌دیدم دارن آدمای بی‌گناهو می‌برن بالای چوبه‌ی دار همین‌جوری برّ‌ و بر نگاه نمی‌کردم؛ می‌رفتم سریع نیروی جاذبه‌ی زمین رو از کار می‌انداختم.

من اگه خدا بودم هر چند وقت یکبار نشست عمومی برگزار می‌کردم و از مردم برای کارهای خودم نظرسنجی می‌کردم!

من اگه خدا بودم سنسور بویایی آدم رو طوری تنظیم می‌کردم که آدم خودش بوی خودشو بفهمه که یه نفر نیاد بگه چه بویی می‌دی حموم نمی‌ری؟!

من اگه خدا بودم اول این همه راننده خفن خانوم تو جاده رو می دیدم بعد حکم مردسالارانه میدادم!

خجالت نداره که ، من اگه خدا بودم ، راست حسینی میگفتم سر ماجرای مریم چه اتفاقی افتاد.

من اگه خدا بودم وقتی بنده مو سرویس میکردم دیگه توقع شکر گزاری ازش نداشتم!

 

من اگه خدا بودم، محمدرضا شجريان رو به عنوان يكي از معجزاتم و عزت الله انتظامي رو هم به عنوان نماينده تام‌الاختيارم در زمين معرفي ميكردم.

من اگه خدا بودم عادت ماهانه رو می‏کردم عادت سالانه.

من اگه خدا بودم به بنده‌هام دم می‌دادم که به موقع تشکر تکونش بدن، دیگه لازم نباشه نماز بخونن!

من اگه خدا بودم، جرات داشتم بیام پائین و جواب اینهمه بچه که تو خیابونا آدامس می فروشن رو بدم، که به چه گناهی؟

و...

شما اگه خدا بودین چیکار می کردین؟

پ.ن: این مطلب خیلی باحال بود از رو وب پسرخاله ام برداشتم گذاشتم اینجا بخونین حال کنین

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 12:43 توسط مجید احمدی |

پیشنهاد می کنم حوصله کنین و تا آخرش بخونین

دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به

ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند.. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم.. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)

در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."

حسین(ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود ....

ولی افسوس بجای افکارش زخم های تنش را به مانشان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.



دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 17:29 توسط مجید احمدی |

سلام بچه هاي عزيز و ياران غار وبلاگ من  . چند وقت پيش داشتم فكر مي كردم كه اگه همه جهان يكدست بود و همه از يك نژاد بوديم دنيا چه شكلي مي شد؟ البته به اين نتيجه رسيدم كه شايد بعضي از مشكلات حل مي شد ولي دنياي يكدست و يك شكل را دوست نداشتم. فكرش را بكن ميرفتي هند و افريقا به جاي اينكه 4تا آدم ته ديگ شده ببيني 10 دوازده تا آدم همچين سفيد مفيد‏،‌ بلوري ملوري مي ديدي يا مي رفتي تو مركز خريد وسط شهر استكهلم به جاي اينكه 4 تا زردنبوي كله هويجي نگاه كني زرت زرت سياه سوخته ها از جلو چشمت رد مي شدن. خب ديگه اين چيزاش بود كه ديدم نه بابا دنيا همينطوري كه هست بهتره.

حالا اين شرح و تفاصيل را داشته باشيد تا بگم كه همه مي دونن كه من به دو گروه علاقه خاصي دارم. اول سرخپوستان و دوم سامورايي ها(حالا چرا به هيچكس ربط نداره)

حالا كل اين دو تا جريان را با هم قاطي كنيد. ببينيد كه اگه همه تو دنيا سرخپوست بودند چه حالي ميداد؟ (منظورم اسم هاست بي تربيتا. چي فكر كردين كه داريد ريز ريز مي خنديد؟)

حالا دوست دارم 1 نظرسنجي بزارم : سوال اينه كه: اگه سرخپوست بوديد اسمتون چي مي شد؟ و دليلش چيه؟

 

من براي نمونه چندتا اسم مي زارم اينجا: مثلا ايستاده با مشت را كه همه يادتونه؟؟ زن كوين كاستنر تو فيلم "با گرگ ها مي رقصد". چون اين دخترك 1 نفر را زده بوده و با مشت گره كرده بالا سرش وايساده بوده اسمش مي شه ايستاده با مشت. يا خود حاج آقا كوين خان كاستنر چون با گرگش كه اسمش دو جفت جوراب بود مي رقصيده بهش مي گن رقصنده با گرگ  يا باد در موهايش‏، خرس بزرگ و ....

حالا بياييد واسه خودتون 1 اسم بزاريد و دليلش را هم بگيد. به بهترين اسامي جوايزي نفيس اهدا مي گردد. به خدا راست مي گم جايزه هم مي دم.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 12:15 توسط مجید احمدی |

رییس جمهور صندوق های رای، اول مشایی رو مسئول دریافت غرامت از روسیه بابت اشغال ایران در جنگ جهانی می‌کنه و بعدش سالگرد پیروزی روسیه در جنگ جهانی رو بهشون تبریک میگه!

از اون ور پز می‌دن که: های! کتابای ابن سینا چندین قرن، تو غرب تدریس می‌شده ولی بعد از هزار سال، مجموعه آثار ابن سینا به فارسی، ترجمه که نشده هیچ، تصحیح هم نشده

در عرض یک هفته، برای دو روز تعطیلی، ده دفعه اصلاحیه و تکذیبیه و الحاقیه و استثنا منتشر می‌کنن. بعد انتظار داریم قوانینی که در نشست هیات دولت در دارغوزآباد، یک شبه تصویب می‌کنن، قابل اجرا باشه؟ سند چشم‌انداز بیست ساله و برنامه‌های توسعه پیشکش!

تو اینترنت دیدیم تو سنندج همه اعتصاب کردن، مامورای امنیتی ریختن تو شهر، صداوسیما نشون داد تو سنندج مردم دارن مسابقه‏ طناب‏کشی برگزار می‏کنن‏!

بعد از سال ها بالاخره فهمیدیم که ای بابا همه چی درسته و سران دولت ما آدم های مطرحی تو دنیا هستند چون تو اجلاس جی 15 به جای 15 تا 6 کشور از مهمترین کشورهای دنیا اعم از برزیل، مکزیک، سریلانکا، سنگال، اریتره و نیز ترکیه شرکت کرده اند.

راستی یادم رفته بود.... و دیگر هیچ....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 15:34 توسط مجید احمدی |

بالاخره قرار شد تیم فوتبال دختران ایران با کلاه آهنی و تجهیزات دفاعی! مانند ورزشکاران رشته شمشیر زنی در مسابفات فوتبال المپیک شرکت کند، گویی می‌خواهند بروند فوتبال آمریکایی. جالب اینکه حالا معلوم نیست چندنفرشون برگردن....

یکی از دوستام چند روز پیش می گفت که استاد جرم‌شناسی به دانشجوهای سال آخرِ حقوق اجازه نمی‌ده سر کلاس در مورد اعدام کودکان در ایران بحث کنند.

من ، فلانی از پایتخت یک کشور 74میلیونی وقتی با سرعت 40kb/s یه آهنگ 5mb رو تو 20 دقیقه دانلود میکنــــم ...کلامو میندازم هوا.. انوقت یه بچه 4 ساله تو فلان روستای فلان سئول فلان کره جنوبی تو 20 دقیقه 500mb دانلود میکنه و تازه قر میزنه میگه: .......................اوی سون جو کوئه!؟(ترجمه: بابا فردا زنگ بزن تا بریم وزیر ارتباطات رو با چاقو بزنیم با این اینترنت کم سرعت)

هنوز کروبی تظاهرات نکرده نمی دونم چرا بازم لنگر یه کشتی افتاد رو کابل جاسک فجیره؟؟؟؟؟

خودشون جواب نامه‏های "نوری‏زاد"و نمی‏دن، بعد انتظار دارن "اوباما" جواب نامه هاشون‏و بده!

این جریان مجسمه دزدی توی تهران را شنیدید؟ آقای مدیر سازمان شهرداری حجم یهو یادش افتاده توی این هیرو بیر از مجسمه های ابوالحسن خان صدیقی مراقبت بیشتری کنه که همشون گچ و سنگ و هرچی به جز برنز هستند. شانس اوردیم مجسمه فردوسی برنزی نیست. وگرنه اون رو هم الان برده بودن.

یکی از هنرمندان مملکت، کارش توی حراج کریستی دو میلیون و هشتصد و چهل و یک هزار دلار فروش رفته! بعد هفت تا مجسمه ساخته گذاشته تو این شهر، چهار تاش رو دزدیدن!! از اون بدتر یکی از اون آدم های بسیار بسیار .... شده که اسم روزنامه ای که توش کار می کنه هم حالم را بهم می زنه به این استاد بزرگ به جای اینکه بگه تناولی می گه تناسلی(به خدا توی 1 نشست ده بار این را گفت و فرداش تو روزنامه اش همین را تیتر کرد)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:25 توسط مجید احمدی |

چقدر از ارزش دیالوگ در سینما آگاهی دارید؟ اگر نگاهی به فیلم های برتر تاریخ سینما بیاندازید حتما در خواهید یافت که دقت زیادی برای دیالوگ نویسی شان صرف شده . حال اینکه چه دیالوگی را دیالوگ خوب می گوییم و دیالوگ خوب چه خصوصیاتی دارد بحثی است مفصل و مجالی دیگر می طلبد . اما اگر شما هم کمی حافظه سینمایی تان را مرور کنید ، احتمالا تعدادی دیالوگ به یاد ماندنی خواهید یافت که همچون جملات قصار در ذهنتان ثبت شده اند.

در اين پست دلم مي خواد كه تمام دوستان عزيز بيان و زحمت بكشن و مار اشرمنده كننو  ديال.گ هاي مورد علاقه شان را بنويسند البته شايد ديالوگ مورد علاقه شان نباشد ولي به يادشون مونده باشه. اونم قبوله. فيلم ايراني و خارجي هم نداره، مهم ديالوگه:

براي نمونه و از اونجايي كه من ادعاي فيلم ديدنم ميشه ديالوگ خودم را مي نويسم:

رد رو به صاحب فروشگاه : می تونم برم بشاشم...صاحب فروشگاه: نمی خواد برای شاشیدن از من اجازه بگیری...رد: 40 ساله براش اجازه گرفتم بدون اجازه یه قطره هم نمی یادش (رستگاری شاوشنگ)

و يا

فقط دیوونه ها هستن که برای چیزهایی که مطمئن هستن بهش نمیرسن تلاش می کنن ،خوب من هیچ وقت خودم رو آدم عاقلی فرض نکردم (ماهی بزرگ)

و يا

شب را بايد بي چراغ روشن كرد(مادر علي حاتمي)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 14:0 توسط مجید احمدی |

مي بيني بدبختي ما چيه؟؟؟ يه يارو لیسانسه مملکت میگی از بین پنج تا دوازده یه عدد انتخاب کن. میگه سه! يا اونجا ملت تو صف خرید آی‌پد وایسادن، اینجا ما تو صف نون و شیر و اندوه و دود و بنزینیم.

اين ها هم اسمشون را گذاشتن خبرنگار. خبرنگار واحد مركزی خبر از رام‌الله، عربی حرف می‌زنه، بعد تو اخبار به فارسی دوبله می‌كنن!

تو عيد به يك نكته مهم توجه كردين كه بچه شمال معجزه بشه سالی یه بار دریا رو ببینه.

توي اين ايستگاههاي brt  نكات جالب زيذژلده از جمله اينكه دستگاه کارت‌خوان گذاشته‌ به جای بلیت کاغذی اتوبوس‌های شهری... بعد روی شیشه نوشته: در حال حاضر کارت موجود نمی‌باشد.

توي عيد اين برنامه چرت و پرت غول هاي ايراني را مي ديديد؟ مسابقه قوی‌ترين مرد ايران (مردان آهنين) تو دكور سريال حضرت يوسف و مريم اجرا شد و جايزه‌ها رو يه نفر با لباس سربازان رومی آورد بعد مي گن ما به اقاي سلحشور هيچ چشم داشتي نداريم....

نه بنزین گرون شده، نه سهمیش کم شده، نه نرخ سود بانکی و بهره تغییر کرده، نه کالاهای اساسی و غیر اساسی رفته رو قیمتشون، نه اوضاع سیاسی و غیر سیاسی تغییر کرده، نه بهای تمام شده هر اونس طلا در بازار های جهانی زیاد شده ...من فقط نمی دونم چرا کرایه تاکسی ها مضاعف شده، از سر گرگان تا انقلاب شده 600 تومن آخه انصافت رو شكر

چند روز پيش به يك امار سري توپ دست پيدا كردم: سی ساله صدای "مرگ بر آمریکا"مون گوش فلک رو کر کرده، اونوقت "کوکا کولا"ی آمریکایی بیشترین فروشش رو توی خاورمیانه، تو مملکت ما داره.

و ديگر هيچ ....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 14:42 توسط مجید احمدی |

 
يکی اومده تو بالاترين لينك داده که: "آلبوم جديد ابی به نام ستاره هاي سربی، تنظيم توسط سياوش قميشی" و ملت اومدن کامنت گذاشتن که به نظر من يکی از خوندنی ترين لينک هاي اين چند وقته بوده. لذت ببريد:
  • این آلبوم کاملا جدیده! راستی‌.. آخرین خبر: خرمشهر آزاد شد!
  • شاه رفت!
  • خرمشهر را ابی آزاد کرد...
  • این باید بهترین لینک روز بشه... چرا هنوز داغ نشده؟
  • آلبوم جديد هايده نيومده؟
  • آلبوم که نه ولی یک تک آهنگ برای نوروز داده خیلی قشنگه. میگه: "سال سال این چند سال، امسال پارسال..."
  • شو 73 VHS كسي نداره؟
  • بابا وضعت خیلی توپه؛ وی اچ اس هم که داری. ما هنوز داریم فیلم کوچیک استفاده می کنیم.
  • خبر تازه تر. امام رفت پیش خالقش.
  • من امروز داشتم رادیو گوش میکردم، شنیدم هیتلر فرانسه رو تهدید به حمله کرده.
  • راستي امشب اگه پايه هستيد بريم سينما ركس آبادان فيلم گوزنها داره. كي مياد؟
  • خبر داغ داغ! هابیل کشته شد! هنوز هیچ گروهی مسئولیت این ترور رو به عهده نگرفته!
  • شيطان از بارگاه الهي اخراج شد !
  • آخرین خبر: حوا یه گاز زد به سیب، اگه خدا بفهمه دهنمون سرویسه!
  • یه دایناسور اهلی داشتم، همین دیروز یه شهاب سنگ بهش خورد مرد... رفتم یکی‌ جدیدش رو بخرم فروشنده گفت آخریش بود، دیگه نمیارن!
  • آقا الان این یارو نوح رو سر کوچه دیدیم داره جک و جونور جمع میکنه نمیدونم باز میخواد چه غلطی بکنه، داشت میرفت مدرسه ما دنبال یه جور خرچنگ در حال انقراض!
  • همین الان خبر رسید که هیتلر خودکشی کرد. جنگ جهانی دوم تمام شد!
  • بچه‌ها هر کی‌ بیکاره بیاد بپره پشت وانت، میخایم بریم چین یه دیوار بکشیم دورش!
  • من میگم امسال آلمان شرقی‌ برنده جام جهانی‌ میشه... شما چی‌ فکر می‌کنین؟
  • بچه‌ها کمک، الان ابراهیم رو دیدم، یه چاقو زنجان دستش بود... گفت میره سر پسرش رو ببره... یکی‌ یه گوسفند بیاره...
  • میگن کریستوف کلمب داشته با کِشتی گل چرخ میزده، یه قاره جدید پیدا کرده!
  • همین الان یه سیگاری مشتی لوله کرده بودم پر حشیش، یهو یادم افتاد که هنوز آتیش رو کشف نکردن :((( آخه تا کی‌ انتظار؟
  • اتفاقا من همين الان اومدم يه مار رو با سنگ بكشم، جرقه توليد شد خورد به علفا آتيش درست شد. بيا اين شاخه رو بگير حالش رو ببر!
  • دو تا بلیت کشتی تایتانیک اضافه روی دستم مونده، کی‌ میاد با هم بریم؟ بلیت درجه سه است، اما یه جورهای می‌شه خودمون را قاطی‌ درجه یکی‌‌ها جا بزنیم
  • من هوس کردم با قایق از وسط پاناما رد بشم... کی‌ حال داره بیل بزنه؟
  • این لینک اگه دیروز فرستاده شده بود این قابیل خاک بر سر آبجیش رو به فاک نمیداد.
  • در یک واقعه دلخراش دقایقی پیش رستم پسرش سهراب را کُشت.
  • آقايون خانومها اين سايت سکيوريتی سرتيفيکيت نداره... احتمال خيلی زياد ويروس و تروجان و غيره داره... قبلا هم به اين آقا گفته ام و تذکر دادم و خودش هم قبول کرده ولی باز از اين وبسايت لينک می فرسته... تا اونجائی که من چک کردم هم هيچ براوزری اجازه دانلود نميده... گفتم که گفته باشم بعد نگين نگفتی چون گفتم.
  • مگه رو لینک کلیک کردی؟
  • آره کليک کردم، فکر کنم تنها کسی بودم هم که کليک کردم، واقعا فکر کردم آلبوم جديده!
  • کسی‌ مادر هاچ رو ندیده؟ همین الان رفت عسل بیاره ها... من رو با این وروجک تنها گذاشته!
  • بچه ها یه بیت شعر گفتم ببینید اگه خوبه ادامش رو برم. می خوام اگه بشه یه دیوانی چاپ کنم.اینم اون بیت: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها......که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. کوچیک شما حافظ
  • ...

پ.ن:‌ اين مطلب را يكي از دوستام فرستاده بود واسم. عشقم كشيد بزارمش اينجا

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 15:2 توسط مجید احمدی |

دیشب رفته بودم چند تا (حداقل 10 تا) تی شرت و پیرهن واسه اونور عید بگیرم یهو (کاملا یهو) متوجه شدم که یه موقعی اگه لباس قرمز و نارنجی می پوشیدی همه یه جوری بهت نگاه می کردن، حالا اگه لباس سبز بپوشی و یا حتی بری طرف تی شرت سبز همه یه جوری نگات می کنن

راستی خدا رو شكر بالاخره بعد از يه عمر فهميديم كه يكی از مهمترين آيين های باستانی كشورمون مبنای عقلی و البته دینی نداره!

به یه نکته جالب برخوردم و اون اینکه اصولا صداو سیمای میلی ما کارهاش جالبه. یکی تو مجالس‏ رقص و غنا شرکت می‏کنه، ممنوع التصویر می‏شه، یکی دیگه تو مجالس مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت می‏کنه، ممنوع التصویر می‏شه.

یه خبر داغ داغ دارم واسه همه کسانی که به دنبال خبرند: فرماندار گتوند، از راه اندازى پست الکترونيکى اين فرماندارى به نشانى GOTVAND.FDI@GMAIL.COM براى تحقق طرح دولت الکترونيک خبر داد. (به خدا راست می گم مدرکش هم موجوده)

همه جای دنیا یه دختر و پسر یه مدت با همن، بعدش هم تصمیم می‌گیرن دیگه نباشن. این‌ور بخیر، اون‌ور به سلامت! ولی اینجا تا این‌ور لشکر نکشه و اون‌ور قشون نیاره و متلک و فحش و نفرین بار هم نکن و هزارتا انگ جور و ناجور به هم نچسبونن اصلاً فکر تموم شدن رابطه رو هم نباید کرد.

و دیگر هیچ ...

پ.ن: راستی سفر من به اصفهان چند روز دیگه شروع میشه. اولا عید همگی پیش پیش مبارک. و دویما" قصد نگارش لحظه به لحظه سفر به دیار را دارم پس منتظر باشید که 1 ناصرخسرو دیگر در حال ظهوره...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 1:11 توسط مجید احمدی |

ملت به اندازه‌ای که به کارهای یومیه‌شون برسن سهمیه بنزین ندارن، اون‌وقت برنامه زنده پخش می‌کنن در باب رعایت فلان و بهمان در سفرهای جاده‌ایِ نوروزی. پژو 407 هم جایزه می‌دن.

ترینیداد و توباگو هم پخش مستقیم مراسم اسکار رو دارن، اونوقت ما باید در به در یه کانال عربی یا ترکی بگردیم برای تماشای مراسم...

"تلویزیون" فرانسویه، "قطار" عربیه، "سماور" روسیه، "تلفن" یونانیه، "پست" انگلیسیه، بعد می‌گن به پلیس نگیم "پلیس" بگیم "پاس‌ور"؛ تازشم استاد ساسى مانكن در تازه‌ترين اثرش «تهران رو اِل اِى كن»، در وصف خود اينگونه مى‌سرايد: «با يه قِر و چندتا آها، كارى كرد كه بياد فارسى حرف بزنه اوباما»!

بانک ملی واسه اونایی که رمز حساب سیبا یادشون میره یه حساب جدید ساخته به اسم حساب گلابیا

فکرش را بکب اینجوری هم بهش می شه فکر کرد:

خب دختر خانم شما کجا مشغولن؟ ____ تو هواپیمای دبی-بیشکک تو کار بیهوش کردن نامحسوس ریگی‌ان

- پسر میدونی امسال پُربیننده ترین سایت ایرانی چی بوده؟-------- آره؛ همونکه اولش نوشته مشترک گرامي ....

و دیگر هیچ ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 2:43 توسط مجید احمدی |

سخني چند با ذواللامِ مفتوح
بسم الله الرحمن الرحيم
اعوذ بالله ان اكون من الجاهلين
جناب آقاي معلم
بي‌سلام و بي‌عرض ارادت
خبر را امروز شنيدم؛ كه حضرتت رئيس فرهنگستان هنر شده‌اي . مثلاً انتخابي! و كدام خفيف العقل است كه باور كند اين شعبده بازي ناشيانه را.

به قول حافظ: «غالباً اين قدرم عقل و كفايت باشد». اما به هر حال شد آن‌چه شد و رفت آن‌چه رفت. انتخابي يا انتصابي، جناب‌عالي در حال حاضر رئيس فرهنگستان هنريد و بنده كه شما را نيك مي‌شناسم، اكنون با چند پرسش مواجهم.
آيا به ياد داري كه در محفل چهارشنبه‌ها در حوزة هنري حتي از تمسخر ظاهر احمدي نژاد، ابايي نداشتي (بي‌آن‌كه در آينه به چهرة خود نظري از سر انصاف افكنده باشي.) كه گفت:
«
از تو گر انصاف آيد در وجود به ز عمري در ركوع و در سجود)
وبه ياد داري كه چه استدلال‌ها در اثبات عبارت «كل قصير فتنه» اقامه مي‌كردي (بي‌آن‌كه طول جسمي و فكري خود را براي يك بار هم كه شده با خط‌كش مروت و انصاف اندازه گرفته باشي.) اين‌ها را گفتم كه بعد مثلاً اضافه كنم: چه‌طور مي‌تواني امروز حكم رياست فرهنگستان هنر را از دست احمدي نژاد بگيري كه يكهو به ياد آوردم، آن روزها تو تازه از سمت رياست مركز موسيقي صدا و سيما بر كنار شده بودي و
روزها در حوزه علاف و بي‌كار از همه زودتر مي‌آمدي و از همه ديرتر مي‌رفتي. بنابر‌اين حق داشتي كه ناراضي باشي و قُر بزني. البته اين قُر زدن‌ها و در عين حال چاپلوسي كردن‌ها، بيانيه‌هاي ادبي به اسم اين و آن نوشتن‌ها و نقبي به دكتر كردان و ديگر دكاتر متنفذ زدن‌ها، عاقبت كار خودش را كرد و آقاي معلِم (كه من دوست‌تر مي‌دارم معلَم به فتح لام بخوانمش كه به حقيقت نزديك‌تر است) به آرزوي خودش رسيد. جايي در خور شأن و عظمت حضرت استاد!
اما حضرت استاد! راستي راستي شما فكر مي‌كنيد كه حد و شأن شما تكيه زدن بر چنين منصبي است؟
فارغ از اين‌كه جاي چه كسي قرار گرفته‌ايد. آيا گمان مي‌كنيد، جامة رياست فرهنگستان هنر بر قامت شما بلند يا گشاد نيست؟ باز هم فارغ از اين‌كه چه كساني در دهه‌هاي اخير در مصدر مراكز فرهنگي و هنري قرار گرفته‌اند.
فعلاً از فراتر و فروتر شما مي‌گذريم؛ چرا كه اگر قرار باشد با آقاي فلاني (كه زماني از مسئولان تلويزيون بود و از دو چشم نابينا، و امروز هم شغلي دارد كه تنها عضو ضروري براي انجام وظايف محوله‌اش دو چشم بيناست) مسابقه دهيد، كه خب، حتما شما برنده‌ايد. اما همان‌طور كه گفتم بياييد فارغ از مهتر و كهتر ببينيم كه خود شما از هنر و معرفت انواع و انحاء آن چه ميزان بهره داريد؟ از سينما، تئاتر، نقاشي، خوشنويسي، معماري، موسيقي و...، ادبيات را نمي‌گويم چون فرهنگستاني مستقل دارد و اگر شما فضيلتي در اين حوزه مي‌داشتيد، جايتان آن‌جا (در كنار رياست دائمي آن يعني جناب حداد عادل بود) كه خب، نيست.از خوش‌نويسي و معماري و نقاشي و تئاتر مي‌گذرم كه به كلي با آن بيگانه‌ايد. از علائق سينمايي‌تان مي‌گويم تا مطالعه كنندگان اين نامه، به ويژه كارمندان فرهنگستان هنر بدانند كه حضرتت آن‌قدر فيلم هندي به منزل برده‌اي و با شوق و شعف به تماشاي آن مشغول شده‌اي كه صبية مكرمه به
زبان هندي و حتي لهجه‌هاي ايالات مختلف هندوستان (به اذعان خود شما) كاملاً مسلط شده‌اند. شكي نيست كه اين جاي تحسين دارد اما اين تحسين به هيچ وجه به شما مربوط نمي‌شود كه حتي كلمه‌اي ازتماشاي اين همه فيلم نياموختيد.
اين از علايق سينمايي! حالا بد نيست سري به سلايق موسيقايي شما بزنيم كه البته بر كسي پوشيده نيست. شما سال‌ها رياست مركز موسيقي صدا و سيما را به عهده داشتيد، كه در طي اين سال‌ها نه تنها ريشة موسيقي اصيل، سنتي و هنري را در صدا و سيما خشكانديد و علناً در صحبت‌هاي‌تان مدعي مي‌شديد كه دورة موسيقي سنتي به سر آمده، بلكه در همان موسيقي پاپ هم به سخيف‌ترين
شكل و هيئتش علاقه‌مند شديد و از فرصت استفاده كرده در آرزوي شاعر مردمي شدن و قرار گرفتن در كنار ترانه سراهاي گذشته از هول حليم در ديگ افتاديد و آن نوع از شعر و شاعري نيم‌بند اجق‌وجق را كه بهر حال جاي خودش را اگر نه در ميان ذوق سليم ايرانيان، لااقل در بين افاغنه باز كرده بود؛ بكلي
رها كرده و به ورطة زبان شكسته بستة محاوره در اُفتاديد...
باري، آن‌همه آهنگ‌ساز و آن‌همه خواننده و نوازندة رنگ به رنگ و آن‌همه تجربه‌هاي مختلف از «آتلانتيس و تخنه» بگير تا «جمجمك برگ خزون» با پول بيت المال و تبليغ و ترويج دستگاه عريض و طويل صدا و سيما با چندين شبكه و ميليون ها بيننده و شنونده حاصلش چه بود؟ دريغ كه حتي يك شعر حضرت
استاد ورد زبان مردم كوچه و بازار نشد و همة تلاش‌هاي علي معلم دامغاني، به علاوة حمايت‌هاي دولتي و زورچپاني تلويزيون و ياري دوستان و آشنايان و در و همسايه نتوانست به اندازة «نميشه نميشة» سوسن در دل و ذهن و زبان مردم جاي بگيرد؛ بگذريم ... . خلاصة كلام اين‌كه در موسيقي هيچ‌گاه سلايق تو از مجيد اخشابي و شادمهر عقيلي فراتر نرفت و همة افتخارت در آن دوران
اين بود كه كاري كردي كه مردم به جاي موسيقي لس آنجلسي، موسيقي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران را گوش كنند كه البته نكردند. هم از اين‌رو هيچ‌يك از اساتيد و مفاخر موسيقي ايران مثل استاد شجريان و شهرام ناظري و ديگران راضي به همكاري با شما نشدند؛ و جاي دو صد افسوس است اگر امروز هم استاد شجريان بار ديگر به سبب حضور شما در فرهنگستان، كلاس‌هاي آواز خود
را تعطيل كنند.
راستي، مطلبي به يادم آمد! زماني كه كتاب مرحوم معارف (شرح ادوار صفي الدين ارموي) با ويرايش اين كمترين منتشر شد، حضرتت در جلسه‌اي با حضور تعدادي از آشنايان و نا آشنايان طعن و تسخر مي‌زدي كه فلاني يعني مرحوم آقاي معارف (كه استاد شما بود و البته شما شاگرد خلفي براي ايشان محسوب
نمي شويد) خودش را با اين كارها خراب كرد. منظورت از اين كارها نوشتن دربارة موسيقي بود كه به عقيدة شما معارف در آن تخصصي نداشت. اما بنده مي‌گويم خجالت هم خوش چيزي است! لااقل مرحوم معارف دستي به دوتار و تنبور داشت و امروز پنجة شكستة او در ميان اساتيد دوتار نواز خراسان، معروف و
رايج است. موسيقي نظري را هم كاملاً مي‌شناخت و همان شرح ادواري كه نوشته گواه است بر اين مدعا. از موسيقي غربي نيز غافل نبود و همواره به آثار باخ و بتهوون و موزارت با دقت گوش مي‌كرد. با وجود اين‌همه فضايل بود كه به خودش اجازه داد، ادوار صفي الدين را شرح كند كه نياز به آگاهي از علوم
ديگري هم داشت. مثلاً بايد عربي مي‌دانست، كه او استاد بود. بايد رياضي و فيزيك (صوت شناسي) مي‌دانست، كه خود مي‌داني كه مي دانست و تو هيچ از اين‌ها نمي‌داني. چند بار من خود به چشم خويشتن ديدم كه چگونه وقتي جواني ترجمة مصرعي عربي را از تو خواسته، از پاسخش سر باز زدي و به قول امروزي‌ها پيچاندي‌اش. آن‌وقت داعية ادبيت داري و دوست‌تر مي داري كه
شارح و اديبت بخوانند تا شاعر. البته ما جوان‌ها ياد گرفته‌ايم كه هر چه جناب استاد گفت، بگوييم چشم و اساساً اغماض را وظيفه خود مي‌دانيم. به همين سبب است كه اگر حضرت استادي در هنگام قرائت شعري از ميرزا احمد سند، چپ و راست گاف صادر كرد و حتي «دَم شمشير» را كه اظهر‌من‌الشمس است، «دُم شمشير» گفت و يا در شرح ابيات بيدل پرت و پلاهايي به هم بافت كه مرغ پخته
را هم به خنده واداشت، چندان‌كه زنده شد و پر در‌آورد و پرواز كرد و در حين پرواز تخم مرغ دو زرده هم گذاشت؛ ما از لبخندي ملايم حتي پرهيز كرديم. مي‌بيني استاد! ما راه و رسم شاگردي را خوب بلديم ولي تا وقتي كه شما هم حدّ خودت را بشناسي. چه خوب گفت حضرت رسول (صلوات الله عليه) كه
«
رحم الله امرء عرف قدر نفسه» مي فرمايد: «رحمت خدا بر آن كسي كه اندازة خودش را مي‌شناسد». اگر از انبيا حرف شنوي داري، اين سخن حضرت رسول است و اگر سخن شعرا به گوشت مقبول است مولانا مي گويد: «نازنيني تو ولي در حدّخويش» يعني پا از گليم خودت فراتر مگذار و به همان شعر و شاعري‌ات بچسب و سعي كن بيش‌تر در همين حوزه مطالعه كني. البته نه آن‌گونه كه ... نه! آن‌گونه
مطالعه كن كه ملك الشعراي بهار و علامة قزويني و فروزانفر مي‌كردند. يا امروز شفيعي كدكني و مهدي محقق و مهدوي دامغاني مي‌كنند. آري، جدّي مطالعه كن تا در مواجهه با پرسش جوانان نگون‌بختي كه گول قيافه و عصاي تقلبي‌ات را مي‌خورند، پاسخ‌هاي جعلي تدارك نبيني. استاد گران‌مايه! اديب معظم!
اگر با خواندن اين نامه، قصد استعفا نكردي كه نمي‌كني لااقل در سمتي كه هستي به قدر ارزني هم كه شده، جايي براي مروّت و راستي و معرفت باز كن. اين‌كه مير حسين موسوي نقاش است، معمار است، تاريخ معاصر را خوب خوانده، با ادبيات و خوش‌نويسي بيگانه نيست، به چند زبان زندة دنيا مسلط است، مرد سياست است و اگر از نظرگاه تو ببينيم هم قدّش بلند است و هم حسن منظري دارد و تو هيچ‌يك از اين‌ها را نداري، اصلاً مهم نيست. آن‌چه مهم است، اين است كه او از سيادت و شهامت و صداقت بهره‌اي تام دارد. به هوش باش كه پا جاي پاي چه كسي مي‌گذاري؟ و با كدام طايفه طرفي؟
در اين سال‌ها به انباني از نفاق و دروغ و تزوير بدل شده‌اي. از هيچ‌گونه نجواگري و سخن‌چيني و تهمت و سعايت پرهيز نداري. تنها اين من كه سالي به سالي از سر اتفاق به زيارتت نائل مي‌شوم، هم اكنون با همين حافظة مصدوم صدها دروغ صريح مسلم و ده‌ها تهمت و شايعه و سعايت از حضرتت سراغ دارم.
گيرم كه قول آن بزرگ كه گفت «با خلق به نفاق زي» صحيح باشد، آيا اين همه نفاق با خلق است يا با خالق؟ عجالتاً بيش از اين حوصلة نوشتن ندارم. خدا را شاهد مي‌گيرم كه لااقل بخش زيادي از انگيزة من در نوشتن اين نامه رضايت حضرتش بوده و بعد از آن آگاه كردن بعضي جوانان كه دربارة گفتار و كردار امثال جناب‌عالي، همواره با تعجب از اين كهترين مي‌پرسند.
واما سخن آخر اين‌كه اي معلََّم تو را به هالة نور لام مفتوح را مخوان مكسور


والعاقبه للمتقين
سيد عبدالرضا موسوي طبري


... و دیگر هیچ

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 0:5 توسط مجید احمدی |